محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
289
اكسير اعظم ( فارسى )
بگيرند . دوا براى ماشراى مذكور مرداسنگ و گوگرد زرد و سفيداب و زعفران همه با هم آميخته سرشته طلا كنند . مرهم نافع ماشرا و نمله و حرق نار بگيرند و برگ خطمى تر يك رطل و در گلاب و روغن كنجد بپزند و با چهار اوقيه روغن گل و دو نيم اوقيه مرداسنگ و دو نيم اوقيه سفيداب به آب گشنيز تر با آب خرفه سوده قدرى مغز نان با وى آميخته مرهم سازند . ديگر براى ماشراى مزمن روغن بيد انجير يك رطل موم پنج اوقيه مرداسنگ چهار اوقيه زنگار دو نيم اوقيه اين هر دو را به سركه بسايند و با روغن و موم گداخته بياميزند . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه فصد كنند پس حجامت ساقين و شرب آب تمر هندى و جو و كدوى مشوى و خيارشنبر و هليله و نهادن به مثل فاغيه و لعابات و آنچه در حمره مذكور شد مع لزوم شرب عناب و گشنيز و صندل . [ سرهندى ] سرهندى گويد كه شخصى را از دوستان من اين مرض عارض شد و صعوبت او به حد كمال رسيده بود چون قوت باقى بود فصد گرفتم پس نقوع مشمش دادم كه از آن هر روز يك دو بار اجابت مىشد و بر روى او از شقيقه تا شقيقهء ديگر و از موى پيشانى تا زنخدان بضماد هندى كه در آن پلاهچريست و ديگر اجزاى آن در امراض سر در علاج ماشرا مسطور شد در آب باريك سائيده نيمگرم ضماد كنانيدم و از روز اول صحت شروع گرديد تا آنكه شفاى كلى يافت و آن ضماد را ياد دارند كه عمل شريف مجرب است اكثر در خناقات حاره بارده شرب آب او و ضماد بثفل او استعمال كرده مىشود و در دو روز فائده مىنمايد ورم رخو كه آن را اوذيما نامند و آن ورمى است بلغمى نرم سفيدرنگ و با آن حرارت و درد نباشد . و چون انگشت بر آن نهند فرو رود و موضع غمز ساعتى همچنان غاير ماند الا آنچه از ريح بخارى بود كه در آن اثر انگشت نماند و به قول شيخ هر قدر كه مادهء اين ورم رقيقتر باشد نرمى او افزونتر و نفوذ انگشت سهلتر بود در جائى كه آن را غمز كنند مع ممانعتى كه در تهبج نباشد و هر قدر كه ماده غليظتر باشد مائل بصلابت و برودت بيشتر بود و بسيار باشد كه آن از بخار بلغم بود پس آن از قبيل تهبج باشد و فرق اوذيما و اورام سوداوى بقلت سختى و قلت تيرگى كرده مىشود . و چون از ضربه و مانند آن عارض شود ماده به سوى موضع او سواى بلغم جذب نشود پس غير ورم بلغمى پيدا نكند و اين كم باشد و از درد خالى نبود . و مسيحى گويد كه ورم معروف به تهبج ورم رخوست كه با وى الم نبود و حدوث او يا از ريح بخارى بود مثل آنكه از اين در ابدان مستسقيان و از باب سل و كسانى كه مزاج اعضاى اصلى ايشان فاسد شده باشد پديد آيد و يا از بلغم منصب به يكى از اعضا . و طبرى گويد كه اين ورم رخو بىدرد بهر آن باشد كه از سيلان رطوبت رقيق يا از رطوبت شيرين به سوى عضوى بود . و چون با آن حدت و لذع نيست در اينجا وجع نباشد بلكه عضو را از حاد تهبج آرد و او يا از اين رطوبت مذكوره باشد و يا از رياح نفاغهء غليظهء رطوبى مرتقى از معده هنگام نقصان حرارت او و گاهى اين ورم از نقصان حرارت جگر و كثرت رطوبت او بود و اين همه سليم سريع الزوالاند تا آنكه از تغير قوت مخيله دم و بر و كبد مفرط نباشد پس اگر از تغير قوت باشد آن مؤدى به استسقا گردد . و اگر از كثرت رطوبت و يا از رياح سمجه مع صحت قوت بود آن سليم است . و انطاكى گويد كه سبب ورم رخو استعمال مؤلدات بلغم و شرب آب بر مثل شير خصوصاً فواكه تفه چون خربزه و غالب مشمش است و مادهء او بلغم است اگر از غمز فرو رود و عود او بعسر باشد و الا ريح و بخار بود و همه مغير لون و موجب وجع نيست . علاج بعد از نضج به منضج بلغم از مسهل آن وجب ايارج تنقيه كنند و يا از مطبوخ تربد علوى خان بسردار وى غاريقون و ايارجات كبار تنقيه نمايند بعده اضمده و اطليهء مجففه به عمل آرند خصوصاً كه پيش از آن عضو را بپارچهء خشن بسيار ماليده باشند و نطرون را به آب و سركه سائيده ضماد نمايند و يا نمك و خاكستر كه نب و سرگين گاو و شبت و صبر در سركه سائيده ضماد كنند و در نسخه نفيص خاكستر كرم عوض كرنب است و مجرب و صبر و بورهء ارمنى برابر انفع و ديگر اضمدهء محلله مثل سرگين گاو و مرهم باسليقون نافع و تكميد بدخن گرم كرده مجفف است و نهادن عضو در آب نمكين و آب كبريتى و آب بورقى و شبى و شستن به آب درياى شور بارد نافع بود . و اگر مرض طول كند و بدن صلب باشد سرگين كبوتر و خردل و نمك و سبر و تخم مرو مساوى سوده به آب مورد و سركه ضماد كنند . و اگر ورم رخو در كله يا جائى ديگر قريب النضج باشد گل بابونه گل خطمى تخم كتان كوفته بيخته به شير گاو پخته به روغن گل آميخته ضماد نمايند كه منضج و مفجر است . ذكر ادويهء نافع اورام بلغمى : خوردن بيخ زرنب مطيب بجوز و ثوم و كرويا و يا نطول به آب طبيخ او براى تحليل اين اورام مجرب سويديست . و ضماد فلفل مخلوط به مرهم داخليون و كذا بيخ قثاء الحمار تنها و به آرد جو و كذا سركه بشونيز سوده و كذا بابونه و ترمس و مويز منقى و كذا ترمس سوده به سركه پخته و كذا مقل و ربع آن زعفران و كذا نمك و سركه و صابون و كذا نمك و ميز منقى و كذا برگ سوسن يا بيخ او به شراب كهنه پخته و كذا حرف و مثل او افسنتين مخلوط به سركه و كذا برگ چقندر مطبوخ و كذا برگ نيل و كذا برگ خرزهره و كذا شاهسفرم سوده به سركه و كذا انجير كوفته به آرد جو و زفت پخته كه منضج است و كذا سبوس گندم به شراب پخته و كذا زراوند طويل و كذا زراوند مدحرج به آب و كذا